Skip to content

قرباني‌گری تا به كی؟ چگونه بازی «‌سرزنش ديگران» را متوقف كنيم؟

اکتبر 14, 2014

دوستان گرامی. ثبت نام دوره های زمستان 1393 شروع شده است. لطفا جهت اطلاع از زمان برنامه ها به وب سایت رسمی موسسه با آدرس زیر مراجعه فرمایید:

www.realitytherapy.ir

قرباني‌گري تا به كي؟

چگونه بازي «‌سرزنش ديگران» را متوقف كنيم؟

تا به کی همچون طفیل جغد بر کاشانه ها؟

ما که از سنگ حوادث می توانیم خانه ساحت

اين نوشته به ياد معلم و راهنماي بزرگم دكتر آلبرت اليس نوشته شده است. كسي كه همواره در اتاق مشاوره من حضور جدّي دارد

دکتر علی صاحبی

مربی ارشد موسسه  ویلیام گلسر

****

چگونه دست زدن به بازي سرزنش ديگران (افراد، شرايط، حوادث، شانس، …) مي‌تواند شادماني و خشنودي ما را تهديد كند؟

يكي از مخرب‌ترين مشغوليت‌هاي انسان انجام «بازي سرزنش» است. اين بازي باعث به وجود آمدن وقايع و درگيري‌هاي بزرگي همانند جنگ‌ها، دعواها و منازعات تأسف‌بار خياباني و در طيف وسيع‌ترش درگيري در روابط بين فردي (اعم از درگيري‌هاي خانوادگي، اجتماعي، شغلي) و ميزان زيادي از ناكامي‌ و ناخشنودي در زندگي انسان‌ها بوده است. بازي سرزنش معمولاً شامل سرزنش كردن يا مقصر قلمداد كردن ديگران، وقايع، شرايط و رخدادهايي كه به نظر ما نامطلوب و ناخوشايند مي‌آيند و تأكيد بر مقصر بودن، عوامل بيروني است، به جاي آن كه بطور فعّال در پي آن باشيم كه دست به تغييراتي بزنيم، يا اقداماتي انجام دهيم كه شرايط و وضعيت را بهبود بخشد. از دیدگاه شناختی نيروي محركه و برانگيزانندة اين بازي چهار باور غيرمنطقي فرد است:

1 ـ اگر كسي اشتباهي مرتكب شود يا اشتباهي رخ دهد (يا اگر امور آنگونه كه بايد پيش نرود) آنگاه كسي به غير از خودِ من بايد به عنوان عامل مقصد شناسايي شده و براي اين اتفاق يا شرايط پيش آمده مورد سرزنش قرار گيرد.

2 ـ اشتباه و خطا (يا بدكاري) اين فرد (يا افراد) مقام احترام و شأن و منزلتي كه به عنوان يك انسان دارا بوده را از  آنها سلب می کند.

3 ـ بنابراين كاملاً مجاز است با او (يا آنها) به گونه‌اي كه شایسته آن  هستند رفتار شود، رفتارهايي مانند ناديده گرفتن، فحاشي، قهر و يا در موارد افراطي‌تر كتك زدن يا زد وخورد فيزيكي.

 

4 ـ من نبايد براي شرايط / موقعيت / رويداد پيش‌آمده هيچ مسئوليتي بپذيريم ـ يا مسئوليت زيادي متوجه من نخواهد بود ـ چرا كه پذيرفتن اين مسئوليت و اين‌كه من هم سهم دارم، به اين معنا خواهد بود كه من نيز احترام انساني خودم را از بين برده و بنابراين من هم مستحق مزمت و برخورد منفي خواهم بود.

 

اگر خوب بنگريم متوجه مي‌شويم كه اين چهار باور بطور مرتب و مكرر در جريان اصلي زندگي ما انسان‌ها نقش بازي مي‌كنند. مثلاً يكي از اعضاي خانواده در شبي كه ميهمان داريم دير به خانه مي‌آيد، و آنگاه در تمام طول شب صاحب‌خانه به او بي‌محلّي مي‌كند، مثلاً به چشمانش نگاه نمي‌كند، از او اجتناب مي‌كند، نگاه غضب‌آلود به او مي‌كند، با او صحبت نمي‌كند، به او پاسخ نمي دهد، يا حتي جلوي ديگر ميهمانان او را مستقيم يا غيرمستقيم مورد سرزنش و توبيخ قرار مي‌دهد. يا يك راننده به اشتباه به جاي درب ورودي از درب خروجي پاركينگ وارد مي‌شود و رانند ديگري كه در حال خروج است به خاطر اشتباه يا خلاف او زير لب يا علناً  به او فحاشي كرده و داد مي‌زند، «گوساله، تابلو را نمي‌بيني؟». يا براي خودم پيش آمده بود كه در خيابان داخل پرديس دانشگاه فردوسي رانندگي مي‌كردم، راننده روبرويي كه «فكر» مي‌كرد «واقعا فقط فكر مي‌كرد» كه من خيابان را ورود ممنوع مي‌آيم، سرش را از پنجره ماشين بيرون آورد و فرياد كشيد: «مرتيكه الاغ خيابان يكطرفه است». يا دانش‌آموزي كه در يك امتحان نمره خوب نمي‌آورد و معلم را مقصر دانسته با او چپ مي‌افتد و دربارة معلم با ديگر دانش‌آموزان حرف‌ها و يا جُك‌هاي زشت مي‌زند. و يا معلم و استادي كه بطور مكرر توسط دانش‌آموزان يا دانشجويانش با نمره پايين ارزيابي مي‌شود، آنها را سرزنش مي‌كند كه ناتوان وضعيت‌اند و يك مشت احمق بي‌سواد كه دوغ را از دوشاب تشخيص نمي‌دهند و «خر چه داند قدر حلواي نبات!» مردي زنش را كتك مي‌زند و او را سرزنش مي‌كند كه «من را نمي‌فهمد» يا زني كه شوهرش را مورد ضرب و شتم و فحاشي‌هاي گوناگون قرار مي دهد و وقتي كه مرد براي دفاع از خودش و اجتناب از درگيري‌هاي قانوني پليس را خبر مي‌كند،‌ او را متهم و سرزنش مي‌كند كه براي زنش پليس آورده و حرمت و آبروی من را جلوي در و همسايه لکه دار کرده  است: او پاي پليس را به خانة ما باز كرده است.  و یا  زني كه به همسرش خيانت مي‌كند و با كس ديگري رابطه برقرار مي‌كند (چه كلامي، چه ايميل يا فيس‌‌بوك و يا جسمي و جنسي) و آنگاه همسرش را سرزنش مي‌كند كه چون تو زياد كار مي‌كني و به من توجه لازم را نداري من به اين راه افتادم. يك مدير ارتقاء نمي‌گيرد و آنگاه رئيس بالا ترش را مورد سرزنش قرار مي‌دهد كه يك نژادپرست متعصب است.

البته كاملاً روشن است كه مواردي وجود دارد كه فرد سزاوار سرزنش است به خاطر بدكاري و يا خطاي محرزي كه انجام داده است، كه در چنين شرايطي اعلام ناراحتي و دلخوري و سرزنش كردن او به خاطر ضرر و زياني كه به ما زده است وارد است و منطقي. ولي درگير بازي سرزنش شدن، هنوز هم در اينجا وجاهت و ضرورتي ندارد و مشكلي را حل نمي كند. در چنين مواردي شيوه‌هاي سازنده و مؤثري براي چالش، مجادله و قرار دادن مسئوليت رفتار فرد بر دوشش از راههاي قانوني و عرفي وجود دارد.

اين نوع اقدام و عمل همواره براساس معيارهاي عيني انجام مي‌گيرد و رفتارها و برخوردهاي غيرمحترمانه و هتك حرمت ديگران را باعث نمي‌شود و هرگز در چرخة بازي» سرزنش ديگران» قرار نمي‌گيرند. خارج از بستر حقوقي، سرزنش كردن ديگران يا عوامل بيروني شايد با هدف بهبودي اوضاع و شرايط انجام شود. بنابر اين هنگامي كه دو نفر كه براي هم افراد مهمي محسوب مي‌شوند بر سر يك موضوع با هم مجادله و بگو و مگو دارند، پذيرفتن بخشي از سرزنش و تقصير توسط هر دو طرف درگير در موضوع، مي‌تواند كمك كند تا اصلاحات سازنده‌اي را براي آينده انجام دهند. در واقع در مشاوره، آمادگي و ميل به پذيرفتن مسئوليت زندگي خود يكي از مهمترين پيش‌نيازهاي حركت به سوي تغييرات سازنده و مؤثر محسوب مي‌شود.

با اين وجود، تفاوت قابل توجه و معناداري بين اينگونه سرزنش عقلاني و منطقي و سرزنش غيرمنطقي كه در بازي سرزنش حضو ردارد هست. در بازي سرزنش‌گري چهار باور زيربنايي ذكر شده در بالا بطور سيستماتيك و نظامدار ايفاي نقش مي‌كنند و فعالانه در كارند.

 

 حالا اجازه بدهيد به هريك از آنها بطور عميق‌ترين نگاه كنيم.

 

1ـ غيرعقلاني  و عیر منطقي بودن چهار ادعاي بازي سرزنش

همواره كس ديگري (غير از خود من) تقصيركار است و بايد سرزنش شود. اولين‌باور اين مجموعه بطور كاملاً واضحي نادرست است، چون در بسياري از موارد وقتي يك رويداد يا اتفاق منفي و ناخواسته رخ مي دهد واقعاً تقصير هيچ كس نيست، يا اينكه تقصير يك شخص خاص نيست. به عنوان مثال تصادف دو ماشين با هم مي‌تواند واقعاً يك تصادف واقعي باشد، يعني صرف تصادف بدون آنكه كس خاصي بطور عمد مقصر باشد. افراد گاهي اوقات به خاطر تعارضات شخصيتي كه با هم دارند از يكديگر خوششان نمي‌آيد يا نمي‌توانند با هم خوب كنار بيايند، گاهي اوقات افراد با هم تماس مي‌گيرند و بدون آنكه كس خاصي مقصر باشد، از يكديگر ويروس يا عامل بيماري را مي‌گيرند بدون آنكه واقعاً بطور ارادي تقصير كسي باشد يا كس خاصي كوتاهي كرده باشد. افراد مي‌توانند دچار سكته قلبي يا سرطان شوند، بدون آنكه اشتباه يا خطاي كس خاصي باشد.

در واقع افرادي كه درگير بازي سرزنش مي‌شوند، اغلب براي توجيه سرزنش كردن ديگران، به يك سلسله تفكرات غيرمنطقي ديگر نيز دست مي‌زنند. به عنوان مثال: تقصير خانمم بود كه آن بيماري ويروسي لعنتي را گرفتم، چون شب قبل از آنكه مريض شوم، مجبورم كرد كه تا بوق سگ بيدار بمانم و آن فيلمي كه كرايه كرده بود را با هم ببينيم. حالا چه كسي مي‌تواند وقعاً ثابت كند كه اگر او بيشتر مي‌خوابيد آن ويروس را نمي‌گرفت و يا مريض نمي‌شد؟ بقول منطقیون:  اثبات شيئي نفي ماعدا نمي‌كند. يعني رخ دادن واقعه ای پس از يك واقعه يا رويداد خاص به معناي اين نيست كه رويداد اول باعث رويداد دوم شده است و رابطه علّي بين آنها وجود دارد. سفسطه به اندازة تاريخ بشر عمر دارد، و اينگونه به نظر مي‌رسد كه انداختن گناه و تقصير به گردن ديگران بسيار آسان‌تر از فكر كردن به شيوة علمي است. بازي سرزنش‌گري كشتزار و زايشگاهي است براي ادعاهاي غير علمي و غيرقابل حمايت عقل.

2-  فرد خطاكار / تقصيركار سزاوار بي‌حرمتي و بي‌احترامي است.

دومين باور بازي سرزنش‌گري نيز غيرعقلاني است چون بين گناه و گناهكار، خطا و خطا كار تفاوتي قائل نمي‌شود. اين باور نمي‌گويد كه: «كاري كه كردي اشتباه و خطا بود»، بلكه مي گويد تو به عنوان يك «شخص» از صفات مثبت و برازنده تهي شدي. تو به خاطر اشتباه و خطايي كه كردي اكنون كمتر انساني و بنابر اين كمتر ارزش و احترام داري. اين يك امر شخصي است و حالا به خاطر خطايي كه در حق من كرده‌اي داغ و ننگ بر پيشاني‌ات خورده، حقير و منفوري و اكنون آدمي پست‌تر از آني كه قبل از خطا بودي. اگر مقصر و سزاوار سرزنشي پس كمتر هم قابل احترامي. اين نوع  استدلال قانون و قاعدة اصلي انجام بازي سرزنش‌گري است.

اما همانطور كه مي‌دانيم، باورها همواره واقع‌گرايانه نيستند. حتي اگر كسي كاري را اشتباه انجام داد، به اين معنا نخواهد بود كه او انسان بدي است يا به عنوان يك انسان سزاوار احترام كمتري است. اگر چنين بود كه همة ما مي‌بايست شأن و احترام خود را از دست مي‌داديم، چون همة انسان‌ها در طول زندگي‌شان كم و بيش اشتباهات، و خطاها و انتخاب‌هاي ناصواب و ضعيفي انجام داده‌اند. بنابراين اگر تمايل داريم عمل و كردار خطا را محكوم كنيم، لازم نيست كه انجام دهنده عمل خطا را مورد لعن و طعن و دشنام قرار دهيم. قانون سادة زندگي مي‌گويد، اگر قسمتي از چيزي درست و صادق باشد، دليل نمي‌شود كه تمام آن درست و صادق باشد.

قصة زير شايد كمي به روشن‌تر شدن بحث كمك كند.

حكم سنگسار زناكاران يك سنت در قوم موسي و دين كليميان است. در زمان عيسي كه خود كليمي زاده است، زني را به جرم زنا به ميدان شهر آوردند كه سنگسارش كنند. مسيح هر چه كرد كه افراد را قانع كند كه شايد او محذوريتي داشته و خطا كرده، بياييد كمكش كنيم تا پس از اين تن فروشي نكند، مردم نپذيرفتند. مسيح گفت ايرادي ندارد، هر كس هر چند سنگ مي‌خواهد به او پرتاب كند در دامن خود جمع‌آوري كند. زن را در چاله اي انداختند و همگي به دور آن با فاصله ايستادند تا هرگاه مسيح فرمان داد زن را سنگسار كنند. مسيح پرسيد آيا همگي آماده‌اند؟ پاسخ مثبت شنيد. آنگاه گفت: سنگ اول را كسی پرتاب كند که تاكنون خطا نكرده است. دقايقي چند گذشت و كسي پيدا نشد كه سنگ اول را پرتاب كند. آنگاه همه سنگ‌هاي خود را از دامن به زمين ريخته و ميدان را ترك كردند.

3 ـ آموختن و درس دادن به آنها از طريق بي‌حرمتي كردن به آنها ضروری است

استفاده از سكوت و قهر، حمله كلامي به فرد، فحاشي، اتهام، بي‌ادبي و بي‌حرمتي و يا استفاده از زور و اجبار بدني همگي روش‌هاي سنتي براي قطع پيوند و رابطه انساني و بستن راه گفتگوي سازنده و معنادار است، آن هم در جايي كه اختلاف نظرها و تفاوت‌ها را مي‌توان بطور عقلاني و منطقي طرح‌ و بررسي كرد. بازي سرزنش‌گري بدنبال حل مسالمت‌آميز و سازنده اختلاف‌ها نيست، بلكه هدفش بطور مبهم، غيرواقعگرايانه و غيرسازنده اطمينان از اين است كه افراد خاطي مجازاتي كه سزاوارشان هست را دريافت كنند. طرح اين بازي در فرايند ايجاد و نگهداري روابط بين فردي رضايت‌بخش ما را به هيچ‌جا نمي‌رساند. بلكه بر عكس بيشتر در همة زمينه‌ها باعث نارضايتي و ناخشنودي فرد سرزنشگر مي‌شوند.

4 ـ هيچ تقصيري متوجه من نيست.

بيشتر نارضايتي و ناخشنودي افراد ناشي از عدم پذيرش مسئوليت شخصي خود در مسير ارضاء‌ نيازها و خواسته‌هايشان است.

همة مردم اشتباه مي‌كنند و دست به اقدامات و اعمالي مي‌زنند كه قابل ندامت و پشيماني است. اما با نپذيرفتن مسئوليت شخصي اعمال و كردار خود جادة و راه مؤثر تغيير بسته خواهد بود. اين مسئوليت‌گريزي و يا امتناع از پذيرفتن مستوليت سهم خود در تمام تعاملات و اقدامات توسط باوري تغذيه مي‌شود كه مي‌گويد به هر دليلي اشتباه كردن مجاز نيست و ديگران نبايد در خصوص من اشتباه يا خطايي بكنند. بهتر آن است به جاي پذيرفتن خطا بودن كار خود و اصلاح آن، ديگران را مورد سرزنش قرار دهيم. از اين ‌رو اشتباه و خطا كردن به معناي عيب  و نقص داشتن است و عيب و نقص داشتن هم يعني ارزش دريافت احترام نداري.

در حاليكه نقص و عيب واقعي همين «انتظار و توقع كامل و بي‌نقص» بودن است. اگرچه افراد كامل و بي‌نقص نيستند ولي مي‌توانند از اشتباهات خود ياد بگيرند، به شرطي كه خطا و اشتباه خود را بپذيرند و رفتار خود را در آينده تغيير دهند. ولي متأسفانه بازيگران بازي سرزنش‌گري همواره به بيرون از خود نگاه مي كنند تا تقصير و اشتباه را به گردن عوامل بيرون از خود بيندازند و آن را سرزنش كنند. هرگز عامل اصلي من نبوده و نيستم، بلكه همواره ديگري است كه تقصير كار است، من را مسئول و مقصر مي‌شناسي؟ لعنت به تو، عجب آدم بي‌انصافي هستي، هيچ عيبي روي من نمي نشیند.

. نمونه بارز اين نوع افراد را من همواره در مراجعينم مي‌بينم. هرگاه دير به قرار خود مي‌آيند همواره بهانه شان این است که: » ترافيك بود، هوا باراني بود، سركارم يك كار غيرمترقبه پيش آمد، مبايلم زنگ نزد، بچه‌ام مريض بود»… و كمتر ديده ام كه فرد مسئوليت‌ دير كردش را بپذيرد و به آساني بگويد: ببخشيد بي‌دقتي در برنامه‌ريزي كردم و دير رسيدم.

چگونه انجام بازي سرزنشگري را متوقف كنيم.

گام نحست در این فرایند، خود-ارزیابی است:

  • آيا وقتي كارها درست آنطور كه تو مي‌خواهي پيش نمي‌روند، به دنبال كسي مي‌گردي كه او را مقصر بداني؟
  • آيا گرايش داري فردي را كه مقصر قلمداد مي‌كني، يا متهم را با نگاه تحقير و توهين‌آميز بنگري؟
  • آيا با او به شيوة غير محترمانه، بي‌ادبانه و توهين‌آميز رفتار مي‌كني يا با او قهر مي‌كني و فكر مي‌كني حق با توست؟
  • ‌هر چند وقت يكبار اين اتفاق مي‌افتد؟
  • آيا کلا آدم سرزنشگري هستي؟
  • بشتر با اطرافيانت اينگونه رفتار مي‌كني؟

 صادقانه خود را ارزيابي كنيد و ببينيد كه اگر اين هميشه ديگران هستند (فرزندان، خواهر، برادر، صاحب‌كار، همسر، رئيس، كاركنان‌تان، دوستان و …) كه باعث خشم و عصبانيت و ناراحتي شما مي‌شوند و اين چيزها زياد در زندگي شما رخ مي‌دهد، مثلاً بيش از يكي ـ دو بار در هفته، آنگاه مطمئن باشيد كه شما هم يك بازيگر بازي سرزنشگري هستيد. آنگاه از خود شايد سؤال كنيد كه براي خشنودي زندگي خودم چه كار متفاوتي بايد انجام دهم؟

در پایین چند توصیه می آورم شاید بتواند به شما کمک کند.

1 ـ اول از اين ادعا و باور كه به شما مي‌گويد همواره كسي مقصر است و بايد سرزنش شود و مكافات عملش را بپردازد دست برداريد. زندگي روزانه يك دادگاه حقوقي نيست و شما هم قاضي يا هيئت منصفه نيستيد. خودت و ديگران را به طور غيرمشروط بپذير، بدون داوري رفتار و كردار خود يا آنها. ديگران قرار نيست مثل تو عمل يا فكر كنند تا آدم‌هاي قابل احترامي باشند. افراد در تنظيم زمان و زندگي‌شان با تو متفاوت‌اند، همچنان كه تو با آنها متفاوت. به قول آلبرت اليس: كجا نوشته كه رفتار و فكر و سليقه و خواست شما معيار و استاندارد است و همه بايد با خواست و معيار تو خود را تطبيق دهند؟ اين به معناي آن نيست كه نمي‌توانید رفتارهاي خود و ديگران را به صورت منفي درجه‌بندي يا ارزیابی كنيد، بلكه به اين معناست كه شما نمي‌توانيد خود و يا ديگران را سرزنش يا تحقير كنيد. آدم‌ها «احمق»، «بي‌شعور» و يا «كثافت» نيستند، حتي اگر گاهي كارهاي احمقانه و نابخردانه انجام مي‌دهند.

2- مسئوليت‌پذيري را از منظر ديگري بنگريد، يعني به عنوان راهي براي يادگيري از اشتباهات خود. اين تعريف را هم براي خود و هم براي ديگران به كار ببريد. خطاپذيري خود را به عنوان يكي از راههاي اصلاح و بهبود خويش ببينيد. ما از اشتباهات خود مي‌آموزيم. تمام سعي خود را بکنید تا امور را بهبود بخشيد، ولي به ياد داشته باشيد كه شما در يك دنياي پرنقص و اشكال و غيركامل زندگي مي‌كنيد، همراه با آدم هايي كه مثل خود شما پر اشتباه و نقص‌اند. با تمام وجود اين دنياي غيركامل و پرنقص و ايراد و موجودات جايزالخطا و اشتباه كننده، از جمله خودتان و ديگران،‌را در آغوش بگيريد و سرزنش ديگران را به خاطر خطا و اشتباهاتي كه مي‌كنند متوقف كنيد.

برنامه های بهار 1393 موسسه آموزش تئوری انتخاب، واقعیت درمانی و مدیریت راهبرانه ایران

فوریه 27, 2014

لطفا برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر به سایت رسمی موسسه مراجعه کنید

www.realitytherapy.ir

Book2.xlsx

 

از انکار واقعیت تا گریز از مسئولیت پذیری : راههای ورود به مثلث قربانی

فوریه 27, 2014

دانسته یا نادانسته، بیشتر ما به عنون یک «قربانی» به زندگی و مسائل آن واکنش  نشان می‌دهیم. هرگاه از پذیرش «مسئولیت» عمل، فکر یا اقدام خود سرباز می‌زنیم، بدون آنکه آگاه باشیم در نقش قربانی قرار می‌گیریم. «قربانی‌گری» به طور اجتناب ناپذیری، ا حساس خشم، ترس، گناهکاری و یا بی‌کفایتی ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که ما احساس کنیم به ما خیانت شده، و دیگران از ما سوءاستفاده کرده‌اند.
احساس قربانی بودن توسط استیون کارپمن به خوبی در قالب مثلث قربانی نشان داده شده است. نگاه عمیقی به آن و ارزیابی خود و روابط‌مان در پرتو آن می‌تواند شناخت عمیق‌تری برای ما فراهم آورده و به رشد و تعالی ما کمک شایانی نماید.
به این مثلث «شرم آفرین» یا «خالق شرم» گویند Lyne Forrest » برخی نویسندگان از جمله لین فارست، زیرا معتقدند بوسیله نقش‌آفرینی در این مثلث ما بطور ناهوشیار زندگی دردناک و رنج‌آوری را به نمایش می‌گذاریم که برای خودمان «شرم‌آور» است. این مثلث جایگاهی است که ما باورهای رنج‌آور قدیمی را که باعث گیر افتادن ما در زندگی شده است تقویت کرده تا کمی رنگ واقعیت به خود بگیرند.
من معتقدم که هر نوع تعامل ناکارآمد در رابطه خود یا دیگران، از این مثلث سرمنشاء می‌گیرد و تا زمانی که نسبت به آن هوشیار نشویم نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم. و تا زمانی که این الگوی زیستی تغییر نکند، نمی‌توانیم به سلامت روانی، هیجانی و بهزیستی دست یابیم. در واقعیت درمانی کار اصلی ما دعوت به مسئولیت پذیری و رها کردن نقش قربانی است تا زندگی مطلوب خود را زندگی کنیم.
سه نقش حاضر در این مثلث عبارتند از آزارگر، ناجی و قربانی. کارپمن معتقد است که این 3 نقش جنبه‌های متفاوت «قربانی»اند از هر وجه که شروع کنیم در نهایت در نقش قربانی خود را احساس خواهیم کرد. بنابراین مهم نیست که در این مثلث‌ها در چه نقشی هستیم، در نهایت خود را قربانی خواهیم یافت. به زبان ساده: اگر در این مثلث قرار داریم، قربانی هستیم.

pic1

هر فردی برای ورود به این مثلث «دروازه ورود» خاص خودش را دارد که از ابتدای زندگی و بنابر تجربۀ تربیتی خود آن دروازه را می‌آموزد. یکی از ورودی‌ها یا دروازه‌های ورود به این مثلث معمولاً برای هر کسی آشناتر است و از آن ورودی وارد مثلث می‌شود. برای اولین بار در دوران کودکی این دروازۀ ورودی را یاد می‌گیریم. اگرچه غالباً خود را در یکی از نقش‌ها می‌یابیم، ولی به زودی در هر 3 نقش جابجا می‌شویم و در هر 3 جایگاه ایفای نقش می‌کنیم، گاهی در عرض یک دقیقه یا حتی کمتر از دقیقه ممکن است در چندین نقش قرار گیریم و گاهی روزها چندین و چند بار جنبه‌های گوناگون این مثلث (نقش‌ها) را تجربه می‌کنیم.
«ناجی»ها معمولاً خود را حمایتگر و حامی و یاری رسان و مراقبت کننده می‌بینند. آنها برای آنکه احساس اهمیت و زنده بودن کنند نیاز به یک قربانی دارند تا به او کمک کنند. برای آنها دشوار است که هرگز خود را در جایگاه قربانی ببینند. همواره برای هر چیز پاسخی دارند.
«آزارگرها»: از طرف دیگر از همان ابتدا خود را قربانی قلمداد می‌کنند. آنها تاکتیک‌های سرزنش گرانه ـ مستقیم یا غیرمستقیم ـ آشکار یا پنهان، خود نسبت به دیگران را کاملاً انکار می‌کنند. هنگامی که به آنها گوشزد می‌کنند، بحث‌شان این است که آن حمله برای حفاظت و دفاع از خود ضروری بوده است و چارۀ دیگری به جز حمله نداشته‌اند ـ از خود دفاع کرده‌اند. نقش ناجی و نقش قربانی دو جنبه افراطی نقش آزارگر هستند. با این همه صرفنظر از اینکه از کدام دروازه وارد مثلث شویم، در نهایت از نقش قربانی سر درخواهیم آورد، مقصد نهایی که در آن خود را خواهیم یافت «قربانی» بودن است. قربانی یک کس یا گروهی از افراد و یا شرایط.

pic2

همانطور که در شکل می‌توان دید آزارگر و ناجی هر دو در قسمت بالای مثلث قرار دارند. این نقش‌ها به عنوان «دست بالا» دانستن در برابر دیگران است. به این معنا که آنها بگونه‌ای وانمود می‌کنند که انگار آنها «بهتر، قوی‌تر، هوشمندتر و یا منسجم‌تر از قربانی‌»اند. دیر یا زود «قربانی» که در بخش «پایین دست» مثلث است یک به اصطلاح «گره» یا گرفتگی عضلانی در بخش گردن او ایجاد می‌شود، بخاطر اینکه دائم به بالا نگاه کرده است، احساس نگاه بالا به پایین دیگران به او و احساس ارزش کمتر  نسبت به دیگران، باعث می‌شود که نوعی رنجش و حالت انتقام در او شکل گرفته، دیر یا زود به دنبال تلافی‌جویی باشد. در اینجاست که گذار از حالت «قربانی» به حالت «آزارگر» به طور طبیعی رخ می‌دهد. این عموماً باعث می‌شود تا «آزارگر» یا «ناجی» را به حالت «قربانی» حرکت دهد. مانند بازی جایگیری با موسیقی، تمام بازیگران نقش‌های خود را جابجا می‌کنند.
مثال: پدری از سرکار به خانه می‌آید. مشاهده می‌کند که مادر به فرزندش فشار می‌آورد که از پای تلویزیون برخواسته و درس‌هایش را انجام دهد.
ـ پسر مقاومت می‌کند.
ـ پدر به پشتیبانی و برای نجات فرزند مداخله کرده و می‌گوید:
ـ خانم، چه کارش داری، بگذار کمی استراحت کند. از صبح تو مدرسه کار می‌کرده (ناجی).
ـ مادر از نوع مداخله او ناراحت شده و  احساس می‌کند که مورد ظلم پدر قرار گرفته است، از این رو با قهر و ناراحتی محل را ترک می کند (قربانی).
ـ پدر با دیدن واکنش مادر، احساس قربانی بودن می‌کند و ممکن است به سوی فرزند برود (قربانب به ناجی).
ـ فرزند ممکن است رو به پدر رفته و علیه مادر با او گفتگو کند (قربانی به ناجی).
ـ فرزند ممکن است به عنوان ناجی مادر عمل کرده و رو به پدر بگوید: در کار من و مامان دخالت نکن، خودم می‌دانم چیکار کنم (ناجی به آزارگر).

همانطور که می‌بینیم تمام افراد، در تمام نقش‌ها حضور پیدا می‌کنند ولی در نهایت هر 3 نفر احساس قربانی بودن می‌کنند: یعنی این که دیگری به او ظلم کرده است. برای خانواده‌های بسیاری این نوع تعامل تنها شیوۀ مراودۀ خانوادگی است.
دروازۀ ورود ما به مثلث سرزنش یا قربانی، تنها نقطه‌ای نیست که ما وارد مثلث می‌شویم، بلکه نقش غالبی است که ما برای خود تعریف می‌کنیم و در زندگی هویت خود را می‌شناسیم. در واقع این بخش غالب  بخش مهمی از هویت ما را می‌سازد. هر یک از دروازه‌های ورودی یا نقش‌هایی که بازی می‌کنیم، شیوۀ خاص ما در نگریستن و پاسخ دادن به رویداد‌های جهان است.
تمام ما دارای باورهای سخت و انعطاف‌ ناپذیری هستیم که در دوران کودکی در ما ساخته شده است، منشاء این باورها تعاملات خانوادگی و تجربیات اولیه (باورهای ناکارآمد اولیه) و تفسیر و برداشت ما از تعاملات خانوادگی است. این برداشت‌ها «تم زندگی» ما می‌شود که ما را برای انتخاب ناهوشیارانه نقش‌های خاص قربانی، آزارگر یا ناجی در مثلث آماده می‌کند. یعنی شیوۀ رابطه ما با دیگران را این باورهای اولیه تعیین می‌کنند که در تعاملات خود با جهان خارج کدام نقش را در ابتدا ایفا کنیم.
افراد ناجی به طور ناهوشیار این باور را با خود حمل می‌کنند که در همۀ شرایط باید حواس‌شان به نیازهای دیگران باشد: «نیازهای من مهم نیستند، تمام ارزش من به آن است که چقدر برای دیگران کار انجام می‌دهم». کاملاً روشن است که شخص ناجی برای آنکه احساس ارزشمندی و مقبولیت کند نیازمند کسی است تا به او کمک کند، نجاتش دهد ( یعنی یک قربانی).
افراد ناجی هیچگاه قبول نمی‌کنند که در فرایند زندگی قربانی بوده‌اند. او کسی است که برای هر شرایطی جواب و راه حل دارد یا باید داشته باشد. با این وجود در واقع فرد ناجی در مثلث جای خود را به طور مرتب تغییر می‌دهد. یک ناجی در نقش قربانی به شهید و ایثارگری تبدیل می‌شود که با صدای بلند شکایت و غرغر کرده و می‌گوید: «بعد از این همه کاری که برای تو انجام دادم، اینگونه از من تشکر می‌کنی»؟
از طرف دیگر فرد آزارگر  خود را قربانی می‌بینید که باید از خود «دفاع» کند. این راهی است که آنها رفتارهای خشن خود را توجیه می‌کنند. «خودش باعث این شد و به سزای اعمالش رسید.» این شیوه‌ای است که آزارگر جهان را می‌بینند، باور اولیه فرد آزارگر چنین باوری است:« دنیا مکان خطرناکی است»،  نمی توان به دیگران اعتماد کرد»، قبل از آنکه به من صدمه بزنند، باید جلویشان را بگیرم«. این طرز تلقی آنها را برای این فکر آماده می‌کند که برای مقابله در برابر تهاجم غیرقابل اجتناب دیگران باید حمله کنند.
در حالی که ناجی با اجتناب از حمایت و پشتیبانی خود (دیگه بسه، دیگه هیچ کاری برات انجام نمی‌دهم) می‌تواند به نقش آزارگر جابجا شود، ولی آزارگر به شیوۀ بسیار آزارگرانه‌ای، همانند زمانی که طرف را زیر حمله قرار می‌دهد، دست به ناجی‌گری و حمایت می‌زند. یعنی نوع حمایت‌اش هم آزارگرانه و رنج‌آور است. مثلاً دندانپزشکی که بیمار روز تعطیل به در منزل او آمده و تقاضای درمان  دندانش را دارد، او را به اتاق برده و بدون تجویز د اروی بی‌حسی لازم روی دندان  او کار می‌کند تا بیمار که روز تعطیل او را خراب کرده، با تحمل درد منۀ دندانپزشکی به جزای اعمالش برسد. در حالی که دندانپزشک احساس می‌کند قربانی بیمار شده و روز تعطیل‌اش خراب شده، پس حق خود می‌داند که بیمار را با دادن یک درمان دردآور ادب کند. افراد آزارگر نمی‌دانند که می‌توانند بجای این کار یک حد و مرز برای زندگی خود تعیین کنند که لازم نباشد دیگران را به شیوۀ رنج‌آور نجات داد.
قربانی‌ها نیز یک باور اولیه دارند که آنها را برای ورود به این نقش در مثلث آماده می‌کند.این افراد باور دارند که نمی‌توانند از خود مراقبت کنند، قادر نیستند از حقوق خود دفاع کنند. نگاهشان به خودشان چنین است که از کنار آمدن با مسائل زندگی ناتوانند. گاهی آنها حرف‌هایی به ناجی بالفعل خود می‌گویند مانند: تو تنها کسی هستی که می‌توانی به من کمک کنی». این گونه جملات را به وفور می‌توان از زبان قربانی‌ها شنید.
نقش‌ها یا دروازه‌های ورودی به مثلث معمولاً در دوران کودکی ساخته و پرداخته می‌شوند. اگر والدین از فرزندان خود نخواهند که برحسب سن و سال خود، مسئولیت کارها، نیازها و خواسته‌های خود را بپذیرند، این احتمال وجود دارد که آنها با طرحواره‌ای بزرگ شوند، که به آنها می‌گوید به عنوان یک بزرگسال قادر به ارضاء نیازهای خود نبوده و نمی‌توانند از پس کارهای خود برآیند. (نقش قربانی) یا افراد انتقام‌جو و خشمگینی شوند که وقتی دیگران به آنان توجه مورد نیاز یا طبق انتظارشان را نمی‌کنند، آنها را مورد سرزنش قرار می‌دهند. آنها در نقش بازجو یا ازارگر به هر صورت که خود را احساس کنند، در مثلث همواره احساس قربانی کرده و در آن جایگاه خود را می بینند.

pic3

در مقاله بعدی چگونگی برون شد از این مثلث را توضیح می دهم.

دکتر علی صاحبی
مربی ارشد موسسه ویلیام گلسر
مرکز آموزش تئوری انتخاب و واقعیت درمانی

 

اقدام عملی: نه گفتن به اهمالکاری

فوریه 19, 2014

از مارك‌ تواين نقل است كه گفته است وقتی مقرر شده باشد که روزانه قورباغه ای را بخورید، اگر اوّل هر روز يك قورباغه را قورت بدهید، بعد از آن روزتان را با موفقيت تمام پشت سر خواهيد گذاشت، چرا كه مي‌دانيد دشوارترين كاری كه ممكن بوده در تمام روز رخ دهد، اتفاق افتاده است.
تمثیل خوردن قورباغه در زندگی روزانه ما به معنی سخت‌ترين كاری است كه بايد انجام دهيم، كاری كه خيلی راغب به انجام دادنش نيستيم و دائماً آن را به تعويق مي‌اندازيم و از انجام دادنش طفره می رویم، اگرچه مي‌دانيم كه بايد در نهايت انجام دهيم. همچنين كاری است كه مي‌دانيد انجام آن اثر مثبت و خوبی بر زندگی شما خواهد داشت و نتايج خوشايندی برايتان به ارمغان مي‌آورد.
اولين قانون قورت دادن اين نوع قورباغه‌ها اين است كه اگر قرار است دو تا قورباغه را قورت بدهيد،‌اوّل قورباغه بزرگتر و زشت‌تر را بخوريد. دومين قانون خوردن قورباغه‌ها اگر قرار است كه قورباغه زشتی را زنده زنده بخوريد، اين است كه تمام روز آن را نگذاريد و به آن زل بزنيد. همان اوّل صبح بخوريد و هرچه سريعتر كار را تمام كنيد. در اينجا 12 قانون خوردن قورباغه (انجام كارهای دشوار و نه چندان دلپذير) را توضيح می دهم. البته شايد برخی از آنها را قبلاً شنيده باشيد.

ميز خوردن قورباغه را شب قبل و …. آماده كنيد
آماده باشيد كه از اين پس مؤثر و كارآمدتر عمل كنيد. ببينيد واقعاً چه مي‌خواهيد؟ اهدافتان را بنويسيد، تا پس از آن بتوانيد با طرحی هوشمند (سمارت) آن را عملی كنيد.

غذايتان را از پيش برنامه‌ريزی كنيد (طرح‌ريزی برای غذايتان)
همانطور كه وقتی كه مي‌خواهيد غذايی آماده كنيد به وسايل مورد نياز آن فكر مي‌كنيد، احتمالاً خريد خواهيد كرد و برای آشپزی محيا مي‌شويد، برای انجام كار موردنظر هم تمام مواد و امكانات مورد نياز را روی كاغذ بياوريد به ياد داشته باشيد كه هر دقيقه‌ای كه روی آماده كردن طرح و برنامه‌ريزی صرف مي‌كنيد در عمل ده برابر به شما برمي‌گرداند. برای انجام برنامه‌ريزی و تهيه طرح عملی از مقياس تقويم هفتگی استفاده كنيد. در يك هفته‌ای كه در پيش است كي، كجا و چگونه و به چه ميزان اين كار را انجام خواهيد داد.

اقدامات خود را اولويت‌بندی كنيد
اصل 80 ـ 20 را همواره بكار گيريد. 20 درصد از فعاليت‌هايی كه انجام مي‌دهيد 80 درصد از نتايج را برايتان به ارمغان مي‌آورد. سپس تمام تلاش‌های خود را برای رسيدن به آن 20 درصد بالا متمركز كنيد.

به نتايج و اولويت‌ها توجه كنيد
چون به يكباره نمي‌توانيدتمام كارها را انجام دهيد، بنابراين نتايجی كه بهترين پيامد و شرايط را برايتان فراهم مي‌كند را در اولويت قرار داده و اولويت‌ها مهم‌تر را اول انجام دهيد. بنابراين كارها يا تكاليفی كه ارزش كمتری دارد را در پايان ليست خود قرار داده و مهمترين كارها را اول شروع كنيد.

قانون سه را اجرا کنید
 سه كاری را پيدا كنيد كه وقتی آنها را انجام مي‌دهيد 90 درصد مشاركت شما را تضمين مي‌كند. آنگاه بر انجام دادن آن 3 تكليف  یا سه كار تمركز كنيد و قبل از هر كاری آنها را انجام دهيد.

قورباغه درشت را به قسمت‌های قابل قورت دادن كوچكتر تقسيم كنيد
هر پروژه یا کار را به بحش های مختلف تقسیم کنید و یا هر بخش را در یک روز و یا هفته خاص انجام دهید. لازم نیست تمام آن را از آغاز تا انجام در یک مرحله انجام دهید.

احساس فوريت در خود ايجاد كنيد
يك تكليف يا كار را شروع كرده و پايان دهيد. برای انجام هر تكليف يك موعد مقرر تعيين كنيد و برای به انجام رساندن آن احساس فوريت در خود بوجودآوريد تا خود را مجاب كنيد كه متمركز و پيوسته آن را پيگيری كنيد.

خودتان را تشويق كنيد
اگر كار دشوار يا ناخوشايندی را بايد انجام دهيد، با هر گام پيشروی خود را با چيزی كه دوست داريد، لذت‌بخش است و شادي‌آفرين تشويق كنيد.

ابزارهای الكترونيك را محدود کنید
برای استفاده از ابزارهای الكترونيك محدوديت قائل شويد. بارها و بارها تجربه كرده‌ايد كه ساعت‌های زيادی را مقابل فيس‌بوك يا يوتيوپ و يا … صرف كرده‌ايد و از پروژه‌های خود عقب مانده‌ايد. برای استفاده از اين وسايل غيرضروری محدوديت قائل شويد و كمتر به سراغ آنها برويد. ده دقيقه صبح، ده دقيقه شب و سپس به كار برگرديد.

ايميل‌ها
ايميل‌هايتان را بيشتر از دو بار در روز چك نكنيد. بيش از آن فقط هدر دادن زمان است و اصلاً ضرورتی ندارد. از گفتگوی ايميلی و چت اجتناب كنيد. اگر درگير چت و رد و بدل‌های ايميلی شويد از برنامه طراحی كرده خود عقب مي‌مانيد. اگر ضرورت داشت دريافت ايميل را پاسخ بدهيد و بگوئيد كه بعداً به تفصيل پاسخ خواهيد داد.

وعده و قول كم بدهيد و بيش از آنچه قول مي‌دهيد انجام دهيد
همواره برای انجام كار چارچوب زمانی را بگذاريد كه واقعاً بتوانيد انجام دهيد، بطور معقول برآورده كرده و يك روز اضافی نيز برای خود بگذاريد. اگر قول می دهيد كه چهارشنبه كاری را انجام مي‌دهيد، سعی كنيد 3 شنبه تحويل دهيد تا اعتبار بيشتری برای خود كسب كنيد و اگر بنا بر دلايلی نتوانيد طبق برنامه پيش برويد، زياد تحت فشار قرار نخواهيد گرفت.

هر تكليف را جدا گانه انجام دهيد
يك تكليف يا كار را شروع كرده، به پايان ببريد و سپس به تكليف يا كار دوم بپردازيد.
حالا كه قورباغه‌تان را با موفقيت برای صبحانه خورديد مي‌توانيد احساس موفقيت كنيد. چه كار ديگری مي‌توانيد انجام دهيد تا موفقيت‌تان را افزايش دهيد؟ خوردن قورباغه زشت و بزرگتر كار كردن روی پروژه خوردن قورباغه زشت شما را از «منطقه آرام» و راحت‌تان بيرون مي‌آورد و چيزهايی را تجربه مي‌كنيد كه تاكنون هرگز تجربه نكرده‌ايد.

هفت قورباغه‌ای كه من آرزو مي‌كنم كاش قبلاً آنها را قورت داده بودم!

من پس از سالها دریافتم که «مديريت انرژي» و نه «مديريت زمان» كليد اصلی پيشرفت و عملكرد سلامت و شادمانی است.
يافته‌های پژوهشی موفقيت نشان مي‌دهد كه ما هرچه قورباغه‌های بيشتری را در طی روز قورت بدهيم، موفقيت‌های بيشتری را بدست مي‌آوريم. بايد سعی كنيم كه قورباغه زشت و بزرگ را برای صبحانه بخوريم، در آن صورت احساس خوشايندو انرژی بيشتری را در تمام روز احساس مي‌كنيم. يعنی زودتر در مسير اصلی قرار مي‌گيريم. كاش اين راز را سالها پيش مي‌دانستيم كه تعداد قورباغه‌های خورده شده و زشتی و بزرگی قورباغه‌ها نشان از گام‌های سوی موفقيت ما دارد.
چگونه به كرات قورباغه‌های زشت و بزرگ را برای صبحانه قورت دهيم، هرچه قورباغه زشت‌تر بزرگتر باشد، بهتر است.

بهترين نسخه خودتان باشيد
ارزش‌هايتان را به ياد بياوريد و آنها را به بهترين روش در زندگی بكار گيريد.

زير سئوال بردن باورها و ذهنيت محدودساز

هدف‌چينی كنيد: افرادی كه اهدافشان را مي‌نويسند 90 درصد بيشتر از ديگران به اهداف دست مي‌يابند. 50 درصد افراد اين كار را مي‌كنند.

متمركز باشيد: هميشه تمركز بدهيد و موفقيت‌آميز خواهد بود. هر روز بايد يك يا چند قورباغه زشت و بزرگ خورده شود، تمركز كنيد. چقدر تمركز و توجه متمركز به چه چيزهايی كه مي‌خواهيد به دست آوريد مي‌كنيد؟

زمان‌بندی کنید (قطعه‌ قطعه‌كردن قورباغه)
كارها را براساس بلوك‌های زمانی كوچك و شدني، به اندازه‌ای كه قابل انجام برای شما باشد تقسيم كنيد. تقسيم كردن يك كار ـ تكليف به قطعات زمانی كوچك و پيگير باعث افزايش انگيزه مي‌شود و انجام كار كمك شگرفی مي‌كند.
بطور كلی تمام وظايف و مسئوليت‌ها را بايد در فرايند يك برنامه زمان‌بندی (قطعه‌بندی كردن زمان فعال) انجام داد. مثلاً قطعه مربوط به چك كردن ايميل (1 ساعت يا كمتر) قرار ملاقات تفريحی يا دوستان (2 ساعت)، تماشا تلويزيون (3 ساعت) تلفن زدن يا دريافت تلفن (يك ساعت)

تعادل را حفظ کنید
حفظ تعادل باعث حفظ انگيزه و انرژی و پيشرفت مداوم مي‌شود.اختصاص زمانی برای استراحت، آرام گرفتن، خستگی در كردن،  گاهی نياز داريم كه با سرعت بالا و پيوسته كار كنيم ولی ادامه اين كار برای بلندمدت هم انرژی ما را به هدر مي‌دهد و هم تمركز و توجه را كاهش داده، خطاهای زيادی را باعث مي‌شود، و كيفيت كار را پايين مي‌آورد. برای داشتن يك زندگی مؤثر و كارآمد حفظ تعادل بين كار، فعاليت و استراحت و تفريح ضروری است. در برنامه‌ريزی هفتگی خود يك زمان مشخص (2 ـ 1 ساعت) را به تعادل اختصاص مي‌دهيد. زمان گذراندن با خانواده،‌ ورزش، دوستان، تفريحات فردی و گروهي.
گاهی اگر يك روز اضافی در برنامه يافت شود كه كار خاصی را برايش طراحی نكرده‌ايم و يا تكليف فوری نداريم كه بخواهيم انجام دهيم، استفاده اين يك روز برای شارژ كردن باطری خود بسيار سودمند است.
آيا از يك زندگی متعادل برخورداريد؟ چرخ قلمروهای زندگی را پر كنيد تا چگونگی تعادل زندگی خود را مشاهده كنيد.

فقط انجام دهيد
وقتی يك برنامه را برای انجام دادن كار يا تكليفی طراحی مي‌كنيد، هر جور شده آن را شروع كنيد. اگر يك قورباغه را برای صبحانه صبح دوشنبه تعيين كرده‌ايد، صبح هنگام بهانه‌های زيادی برای نخوردن آن و به تعويق انداختنش پيدا مي‌كنيد. سرزنش كردن ديگران بسيار آسان‌تر از پذيرفتن مسئوليت است. بنابراين از تجارب قبلی خود در به تعويق انداختن و بهانه‌آوری درس بگيرد و هر جور شده «برنامه طراحی شده» را انجام دهيد. اقدام عملی كنيد وخود را هول دهيد. به بهانه‌ها و عذرهايی فكر كنيد كه تاكنون شما را در جايی كه هستيد نگه داشته است. اگر اقدام عملی مي‌كرديد الان بجای يك قورباغه‌ای كه روی دستتان و با وضعيت و شرايط بهتری مي‌ديديد.

هم اكنون واقعا چه چيز مانع مي‌شود كه شما قورباغه ای که در ایست کارهایتان هست را قورت ندهيد؟

دکتر علی صاحبی
مربی ارشد موسسه ویلیام گلسر

دوره های رسمی تئوری انتخاب و واقعیت درمانی تابستان و پاییز 1392

ژوئن 3, 2013

سلام و درود

تقویم دوره‌های رسمی تئوری انتخاب و واقعیت درمانی در مرداد، شهریور و مهر ماه 1392 در سایت رسمی موسسه منتشر شده است. جدول دوره ها را در اینجا برای اطلاع شما می آورم.

هزینه‌های شرکت در دوره‌ها:

  1. مبلغ ۴۰۰۰۰۰۰ ریال برای شرکت در دوره‌های سه روزه واقعیت درمانی
  2. مبلغ ۱۳۰۰۰۰۰ ریال برای شرکت در دوره‌های یک روزه
  3.  مبلغ ۶۰۰۰۰۰۰ ریال برای شرکت در دوره‌ گواهینامه

مهلت ثبتنام:

مهلت ثبت‎نام  تا دو هفته به پایان هر دوره میباشد.

به علت محدودیت و رعایت استاندارد موجود، اولویت و حق تقدم با افرادیست که زودتر ثبتنام کرده باشند. در صورت تأخیر و عدم ثبتنام در مهلت تعیین شده پذیرش شما به دوره بعد موکول خواهد شد.

ثبت‌نام:

برای ثبت نام لطفا به سایت رسمی موسسه آموزش تئوری انتخاب و واقعیت درمانی به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.realitytherapy.ir

در صورت لزوم برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کلاسها و محل برگزاری آن با دفتر انتشارات سایهسخن یا دفتر مرکزی مرکز آموزش تئوری انتخاب، تماس حاصل فرمایید.
تهران ـ خ انقلاب ـ خ ۱۲فروردین ـ کوچة بهشت آیین ـ پلاک ۱۹ طبقه همکف و شماره تلفن: ۶۶۴۹۶۴۱۰

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

>>

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهار شنبه

پنج شنبه

جمعه

26 مرداد

دوره اول (دوره پایه) مشهد

27 مرداد

دوره اول (دوره پایه) مشهد

28 مرداد

دوره اول (دوره پایه) مشهد

29 مرداد

دوره چهارم (دوره پیشرفته عملی) مشهد

30 مرداد

دوره چهارم (دوره پیشرفته عملی) مشهد

31 مرداد

دوره چهارم (دوره پیشرفته عملی) مشهد

1 شهریور

2 شهریور

3 شهریور

4 شهریور

دوره چهارم تخصصی گرگان

5 شهریور

دوره چهارم تخصصی گرگان

6 شهریور

دوره چهارم تخصصی گرگان

7 شهریور

8 شهریور

دوره دوم تئوری اتخاب در مدرسه

9 شهریور

دوره دوم تئوری اتخاب در مدرسه

10 شهریور

دوره دوم تئوری اتخاب در مدرسه

11 شهریور

اول تخصصی تهران

12 شهریور

اول تخصصی تهران

13 شهریور

اول تخصصی تهران

14 شهریور

15 شهریور

دوره چهارم تئوری انتخاب در مدرسه

6 شهریور

دوره چهارم تئوری انتخاب در مدرسه

17 شهریور

دوره چهارم تئوری انتخاب در مدرسه

18 شهریور

دوره اول تخصصی

انجمن روانشانسی

19 شهریور

دوره اول تخصصی

انجمن روانشانسی

20 شهریور

دوره اول تخصصی

انجمن روانشانسی

21 شهریور

دوره اختصاصی مدیران دانشکده پزشکی بهشتی

22 شهریور

دوره اول تئوری اتخاب در مدرسه

23 شهریور

دوره اول تئوری اتخاب در مدرسه

24 شهریور

دوره اول تئوری اتخاب در مدرسه

25 شهریور

دوره چهارم تخصصی

تهران

26 شهریور

دوره چهارم تخصصی

تهران

27 شهریور

دوره چهارم تخصصی

تهران

28 شهریور

دوره اختصاصی مدیران دانشکده پزشکی بهشتی

29 شهریور

30 شهریور

دوره تخصصی 3 تهران

31 شهریور

دوره تخصصی 3 تهران

1 مهر

دوره تخصصی 3 تهران

2 مهر

دوره دوم تخصصی

تهران

3 مهر

دوره دوم تخصصی

تهران

4 مهر

دوره دوم تخصصی

تهران

5 مهر

کاربست تئوری انتخاب در بهبود کیفیت زندگی

6 مهر

7 مهر

کنفرانس عمومی نیم روزه دانشکده پزشکی بهشتی

8 مهر

دوره اول تخصصی

بندرعباس

9 مهر

دوره اول تخصصی

بندرعباس

10مهر

دوره اول تخصصی

بندرعباس

11 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

12 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

13 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

14 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

15 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

16 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

17 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

18 مهر

دوره اول مدرسه

19 مهر

دوره اول مدرسه

20 مهر

دوره اول مدرسه

21 مهر

کنفرانس عمومی نیم روزه دانشکده پزشکی بهشتی

22 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

23 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

24 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

25 مهر

دوره یکروزه عمومی تهران

26 مهر

27 مهر

تئوری انتخاب در مدیریت راهبرانه

28 مهر

کنفرانس عمومی نیم روزه دانشکده پزشکی بهشتی

29 مهر

دوره دوم (دوره عملی پایه) تبریز

30 مهر

دوره دوم (دوره عملی پایه) تبریز

1 آبان

دوره دوم (دوره عملی پایه) تبریز

2 آبان

دوره اول(دوره پایه) تبریز

3 آبان

دوره اول( دوره پایه) تبریز

4 آبان

دوره اول(دوره پایه) تبریز

5 آبان

6 آبان

دوره یکروزه مدرسه

7 آبان

یکروزه مدرسه

8 آبان

دوره گواهینامه تهران

9 آبان

دوره گواهینامه تهران

10 آبان

دوره گواهینامه تهران

11 آبان

12 آبان

کنفرانس عمومی نیم روزه دانشکده پزشکی بهشتی

13 آبان

دوره اول تخصصی

قم

14 آبان

دوره اول تخصصی

قم

15 آبان

دوره اول تخصصی قم

16 آبان

دوره اول تخصصی

تهران

17 آبان

دوره اول تخصصی

تهران

18 آبان

دوره اول تخصصی

تهران

دو کتاب جدید

فوریه 13, 2013

دوستان و همکاران عزیز،

این هفته دو کتاب جدید از اینجانب توسط انتشارات سایه سخن در تهران منتشر شد. کتاب اول، مجموعه 9 مقاله است در رشد و شکوفایی فردی بر بنیادهای تئوری انتخاب، تحت عنوان: زندگی در صدف خویش گهر ساختن است.

بخش هایی از این کتاب را در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی برای حوزه شهروندی شهرداری مشهد نوشته بودم و تقدیم نامه اش را پیشکش کرده بودم به » رفتگران شهرداری». ولی با رفتن خاتمی و تیمش کتابچه ها نیز به کارتون سازی رفت. اخیرا با افزودن 4 فصل جدید به آن مجددا با نام «زندگی در صدف خویش گهر ساختن است» تقدیمش کردم باز هم به رفتگران شهرداری این پاک بانان بی نام و نشان که هیچگاه در شان خدمتی که به جامعه می کنند ، مورد احترام و قدرشناسی ما قرار نمی گیرند. خواستم در حد بضاعت شخصی ام قدرشناس شان باشم.

Zendegi dar sadaf

کتاب دوم واقعیت درمانی اثر کلاسیک و پیشگام دکتر گلسر است. این کتاب را با یک مقدمه بر تئوری انتخاب و یک موخره بر واقعیت درمانی نوین همراه با دو مطالعه موردی (کیس استادی) خودم ارائه کرده ام.

Reality Therapy

علاقه مندان در تهران می توانند از انتشارات سایه سخن آنها را خریداری کنند .

نشانی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان ۱۲ فروردین، کوی بهشت آیین، پلاک۱۹، طبقه همکف کد پستی: 1314994711 تلفکس: 02166495280

دوستان در استرالیا و خارج از کشور نیز می توانند از موسسه روان شناسی پارس با شماره: 0061280654599
ابتیاع نمایند. امیدوارم این آثار بتوانند در جهت توسعه تفکر علمی گام کوچک ولی موثر باشد.

دوره های رسمی تئوری انتخاب و واقعیت درمانی پاییز و زمستان – نسخه مشروح

اکتبر 16, 2012

از آنجا که لینک پست قبلی برای بعضی از دوستان قابل دریافت نبود، متن کامل آن به اطلاع می رسد:

ثبت نام دورههای مرکز آموزش تئوری انتخاب از این پس بصورت مرکزی و برای تمام شهرهای ایران از طریق وب سایت رسمی مرکز آموزش انجام میگیرد.

لطفاً برای ثبت نام به آدرس سایت مرکز آموزش تئوری انتخاب، واقعیتدرمانی و مدیریت راهبرانه مراجعه نموده و مستقیماً ثبت نام نمایید.

www.realitytherapy.ir

 هزینههایشرکتدردورهها:

  1. مبلغ 3300000 ریال برای شرکت در دوره‌های سه روزه واقعیت درمانی در تهران
  2. مبلغ 3100000 ریال برای شرکت در دوره‌های سه روزه واقعیت درمانی در مشهد و تبریز و گرگان
  3.  مبلغ 1000000 ریال برای شرکت در دوره‌های یک روزه کارگاه ماشین رفتار ما ـ کارگاه توانمندی‌ها و آشنایی با کارت‌های خرس‌ها ـ دوره عمومی کاربست تئوری انتخاب در فرزند پروری ویژه والدین نوجوانان)
  4. مبلغ 1500000 ریال برای شرکت در دورة دو روزة تربیت کمک مربیان (توضیح اینکه فقط افرادی میتوانند در این دوره شرکت کنند که دوره چهارم واقعیتدرمانی یعنی دوره عملی پیشرفته را گذرانده باشند.

مهلتثبتنام:

مهلت ثبت نام از تاریخ 24/07/1391 لغایت تا تاریخ 20/08/1391 میباشد.

به علت محدودیت و رعایت استاندارد موجود، اولویت و حق تقدم با افرادیست که زودتر ثبتنام کرده باشند. در صورت تأخیر و عدم ثبتنام در مهلت تعیین شده پذیرش شما به دوره بعد موکول خواهد شد.

 ثبتنام:

1. در صورت لزوم برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کلاسها و محل برگزاری آن با دفتر انتشارات سایه سخن یا دفتر مرکزی مرکز آموزش تئوری انتخاب

تهران ـ خ انقلاب ـ خ 12فروردین ـ کوچه بهشت آیین ـ پلاک 19 طبقه همکف و شماره تلفن: 66496410ـ021 تماس حاصل فرمایید.

2. برای کسب اطلاعات بیشتر در باره محل برگزاری کلاسها در شهرستان مشهد با شماره تلفن سرکار خانم نرگس رستگار 09153073757 تماس حاصل فرمایید.

3. برای کسب اطلاعات بیشتر در باره محل برگزاری کلاسها در شهرستان تبریز با شماره تلفن جناب آقای شاهین احمدیان 09149938726 تماس حاصل فرمایید.

4. در صورت لزوم برای کسب اطلاعات بیشتر در باره محل برگزاری کلاسها در شهرستان گرگان با شماره تلفن جناب آقای مسعود نامنی 09112714183 تماس حاصل فرمایید.

5. لطفاً برای ثبت نام و شرکت در دوره‌های تئوری انتخاب در مدرسه (مجتمع آموزشی رهیار) با شماره‌های: 44435066 ـ 44435875 ـ 44470381 سرکار خانم موسی‌زاده تماس حاصل بفرمایید.

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 34 مشترک دیگر بپیوندید